تبليغاتX
sparta

سخنرانی در اول مه

 

هاید پارک- لندن، می 1890

 

النور مارکس

 

ما به اینجا نیامده‌ایم تا کار احزاب سیاسی  را انجام دهیم، بلکه آمده‌ایم تا از امر کارگر، به شیوه‌ی خودش دفاع کنیم و خواهان تحقق حقوقش گردیم. من زمانی را بیاد میآورم که به همین هاید پارک آمدیم و خواهان تصویب لایحه‌ی 8 ساعت کار شدیم. در آن زمان ما باندازه‌ی انگشتان دست بودیم. آن تعداد به صدها و بعدا به هزارها رسید. امروز به این تظاهرات با شکوه و جمعیتمان نگاه کنید که پارک را پر کرده‌ است. ما محکم روی پاهایمان ایستاده‌ایم تا با یک تظاهرات دیگر روبرو شویم، اما من خوشحالم که میبینم توده‌های عظیمی از مردم در طرف ما هستند. آن کسانی از ما، که با همه‌ی نگرانیهای ناشی از اعتصاب باراندازان(1)، و بویژه اعتصاب کارگران گاز، شریک شدیم و مردان، زنان و کودکانی را پیرامون خود دیدیم که از اعتصاب به تنگ آمده بودند، مصمم هستیم تا هشت کار بدست آمده را به صورت قانون درآورده و تضمینش کنیم.(2) یا ما این کار را میکنیم و یا (کارفرمایان) در اولین فرصت آنرا پس میگیرند. در چنین روز با شکوهی ما میتوانیم این امر را متحقق کنیم، در غیر اینصورت، باید تنها خود را ملامت کنیم. این بعدازظهر در این پارک مایکل داویت(3) در میان ماست که روزگاری توسط گلادستون(4) به زندان افکنده شد. اما در حال حاضر گلادستون با مایکل میانه‌ئی عالی دارد. به نظر شما چه چیزی باعث این تغییر شده است؟ چرا حزب لیبرال ناگهان تغییر آئین داده و طرفدار دادن قدرت به ایالات شده است؟ خیلی ساده به این دلیل که ایرلندیها 80 نماینده به مجلس عوام فرستادند تا از محافظه‌کاران دفاع کنند. به همین شکل ما باید دم آن نمایندگان لیبرال و رادیکالی بگیریم و بیرون بیاندازیم، اگر با برنامه‌ی ما مخالفت کنند.

 

این بعدازظهر من فقط به عنوان یک فعال اتحادیه صحبت نمیکنم، بلکه به عنوان یک سوسیالیست هم صحبت میکنم. ما سوسیالیستها بر این باوریم که تحقق 8 ساعت کار روزانه یک قدم اولیه و بسیار فوری است که باید برداشته شود و هدف ما رسیدن به زمانی است که دیگر یک طبقه وجود نداشته باشد تا دو طبقه‌ی دیگر را تغذیه کند، اما  بیکاری  در آن زمان نه در بالای جامعه وجود خواهد داشت و نه در پائین جامعه. تحقق ده ساعت کار هدف نهائی ما نیست، بلکه آغاز مبارزه است. کافی نیست که ما تظاهرات راه بیاندازیم برای 8 ساعت کار روزانه. ما نباید مثل مسیحیانی باشیم که 6 روز مرتکب گناه میشوند و روز هفتم به کلیسا میروند، بلکه ما باید بطور روزانه راجع به امرمان صحبت کنیم و مردان و بویژه زنانی را که می بینیم تشویق کنیم تا به صفوف ما بپیوندند و کمکمان کنند.

بر خیزید شما شیران خفته

با جمعی بسیار، شکست نایذیر

رنجیرانی را که هنگام خواب بر شما افکنده‌اند به تکان آرید و

آنها را همچون شبنمی که به زمین میریزد، بیفشانید.

شما بسیارید، آنها اندکند.

 

 

1.    اتحادیه‌ی "انجمن عمومی کارگران و عملیات چای (خوراک)" در 1889 خواهان این شد که باراندازان بطور مستمر و در یک زمان بیش از 4 ساعت کار نکنند و حداقل مزد 6 پنس در ساعت باشد. جواب منفی صاحبکاران سبب شد تا باراندازان اعتصاب کنند. آنها مطمئن بودند که گرسنگی باراندازان را ناچار خواهد کرد تا به سر کارهایشان برگردند.

بن تیلت Ben Tillet، رهبر اتحادیه که از فعالان جنبش سوسیالیستی بود، دوستان خود و از جمله النور را تشویق کرد تا به یاری 10 هزار بارانداز اعتصابی بشتابند. آنها بکمک تشکلهای خیریه و کارگری در بریتانیا و استرالیا دهها هزار پوند برای باراندازان اعتصابی جمعآوری کردند. این پشتیبانی عظیم سبب شد تا کارفرمایمان به زانو درآیند و باراندازان پس 5 هفته اعتصاب پیروزمندانه به سرکارهای خود بازگشتند. این مبارزه نقطه عطفی در جنبش اتحادیه‌ئی به حساب میآید.

منبع: Google: London Dockers’ Strike.

 

2.    کارگران گاز طی اعتصاب کوتاه مدت  1889 خود 8 ساعت کار در روز را بدست آوردند. النور در هر دو اعتصاب و بویژه اعتصاب باراندازان و به پیروزی رساندن آنها نقشی کلیدی داشت.

3.    مایکل داویت (1906- 1846) یک ناسیونالیست ایرلندی اصل بود که در  14 می 1870 به خاطر فعالیت مبارزاتی به زندان افتاد. او از 9 سالگی شروع به کار کرد و در سن 11 سالگی یک دست خود را حین کار روی ماشینهای ریسندگی از دست داد. او تحت تاثیر ارنست چارلز چونز، رهبر رادیکال چارتیستها، به سیاست روی آورد.

4.    گلادستون (1898- 1809) از رهبران حزب لیبرال بود و چند دوره نخست وزیری بریتانیا را به عهده داشت.

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 11:32 توسط spartakuos |

وضعیت تکان دهنده محمود صالحی در مصاحبه‌ای با "محمد شریف" وکیل محمود صالحی

 

 123

 

وخامت وضعیت جسمانی محمود صالحی شدت گرفته است. محمود صالحی در آستانه مرگ قرار دارد.

علیرغم توصیه پزشکان متخصص بیمارستان توحید مبنی بر مداوای سریع و فوری محمود صالحی، مسئولین زندان مرکزی شهر سنندج، محمود صالحی را همچنان در بند نگه داشته‌و مانع از مداوای او میشوند.

روز پنجشنبه 18 بهمن ماه 1386 آقای محمد شریف وکیل محمود صالحی به همراه نجیبه صالحزاده، وضعیت جسمانی محمود صالحی را پیگیری کردند و همچنین موفق شدند که با محمود صالحی ملاقات کنند.

آقای محمد شریف در گفتگوئی با "کمیته دفاع از محمود صالحی"، وضعیت جسمانی محمود صالحی، تصمیم پزشک قانونی و برخورد مسئولین زندان را این چنین توصیف کرد:

 

 

"من روز پنج شنبه 18 بهمن، به اتفاق خانم نجیبه صالحزاده همسر محمود صالحی، برای پیگیری وضعیت جسمی محمود صالحی با آقای "امیری" معاون دادسرا دیداری داشتم و در مورد وضعیت محمود صالحی از ایشان توضیح خواستم، که (آقای امیری) در پاسخ گفتند: "این مسئله به من ربطی ندارد".

به بیانی دیگر تلقی من این بود که می خواست بگوید که از دست وی خارج است! البته برخورد ایشان با ما محترمانه بود، اما خانم نجیبه صالح زاده به برخوردهای قبلی ایشان با وی در مراجعاتش اعتراض داشتند. خانم صالحزاده خطاب به ایشان گفت که: "برخورد شما در غیاب وکیل محمود کاملا با آلان متفاوت است، چرا در مراجعات من، شما رفتاری غیر محترمانه دارید؟ شما اصلا در غیاب آقای شریف حاضر به روبرو شدن با من هم نیستید".

 

من لازم می دانم در مورد وضعیت وخیم محمود توضیح دهم، ایشان به غیر از مشکل اساسی کلیه که در زندان به حد کافی تشدید شده، به نحوی که آقای صالحی تاکنون دردهای شدید و طاقت فرسایی را تحمل کرده است، ایشان دچار گرفتگی عروق در ناحیه گردن، و هم چنین بیماری پروستات نیز دارد که هر کدام از این بیماری ها نیاز به معالجه اساسی توسط پزشکان متخصص دارد. آقای صالحی به غیر از نوسانات فشار خون، اگر چنانچه به مدت ده دقیقه بلند صحبت کند، بلافاصله به حالت بیهوشی دچار می‌شود که این از نظر پزشکان بسیار خطرناک توصیف شده است.

 

سه پزشک متخصص در بیمارستان توحید وضعیت محمود را به صورت مکتوب خطاب به پزشکی قانونی، وخیم گزارش کرده‌اند، این گزارش ها حاکی از این است که محمود صالحی توانایی تحمل کیفر را ندارد. اما آقای دکتر "بابایی" جانشین مدیر کل پزشکی قانونی برای دومین بار تمامی این گزارشات را رد کرده و گفته است که ایشان در وضعیتی هستند که می توانند کیفر در نظر گرفته شده را تحمل کنند. ضمناً آقای بابایی به جهت این که من در مصاحبه هایم نام ایشان را برده‌ام ناراحت هستند. دیگر مسئولین محلی قضایی نیز از بابت رسانه‌ای شدن مسائل محمود در سطح جهان، تذکر به نماینده دائمی ایران در سازمان ملل متحد، آمدن نمایندگانی از مجامع جهانی کارگری و هم چنین هیئتی از اتحادیه اروپا و پیگیری مشکلات محمود بسیار عصبانی و ناراحت هستند.

 

      در ادامه ما به نزد آقای امجدی دادستان سنندج رفتیم. ایشان در ابتدا تحکم آمیز با من برخورد داشتند و گفتند من شما را به عنوان وکیل محمود صالحی قبول ندارم. من نیز به ایشان گفتم که آیا قوانین قضایی که در سنندج جدا از قوانین دیگر مناطق ایران می باشد؟ طبق قانون من وکیل آقای محمود صالحی هستم. شما اگر به هر دلیلی وکالت مرا قبول ندارید، که من  بروم پیش آقای صالحی و وکالت جدیدی تنظیم کنم. این چنین بود که من متقابلاً با صدای بلندتری با ایشان صحبت کردم و وی نیز به ناچار با آرام کردن من، مرا به اتاقش راهنمایی کرد. من وضعیت جسمانی محمود را به وی متذکر شدم و گفتم بنا به دلایل مستند پزشکان متخصص، محمود توانایی تحمل کیفر را ندارد، اما پزشکی قانونی گزارشات فوق را تاکنون رد کرده است. ترتیبی دهید که مشکلات پزشکی ایشان در بیرون از زندان مرتفع شود. گذشته از این، ایشان قرار است در تاریخ 4/1/1387 آزاد شود، با توجه به این که آقای صالحی تاکنون به مرخصی نرفته اند(تاکنون با مرخصی وی مخالفت شده است) من از شما خواهش می کنم با در نظر گرفتن وضعیت جسمی وی با مرخصی ملحق به آزادی ایشان موافقت شود. به طوری که ایشان در شب سال نو بتواند در کنار خانواده اش باشد.

آقای امجدی با درخواست من موافقت نمودند و قول دادند، نهایت همکاری در این خصوص اعمال گردد. هم چنین با درخواست ملاقات من با محمود صالحی به عنوان وکیل قانونی وی نیز موافقت کردند.

 

      من در ملاقات با محمود صالحی وضعیت او را بسیار نگران کننده دیدم. خود او نیز از من خواست که وضعیت جسمانی خطرناک وی را پیگیری کنم. من لایحه ای را در خصوص موارد فوق نوشتم و تحویل همسر آقای صالحی دادم. اما بعد از مراجعت من به تهران ایشان با من تماس گرفتند که این لایحه توسط دادستانی رد شده است، هم چنین آقای "امجدی" مجدداً وکالت مرا در قبال آقای صالحی به زیر سؤال برده اند. من فکر می کنم چنین تصمیمی توسط نهادهای دیگر گرفته شده است. لازم می دانم متذکر شوم که رسانه های داخلی و خبرگزاری‌ها از انعکاس خبری مشکلات محمود صالحی خودداری می کنند. اخیراً خبرگزاری ایسنا مصاحبه‌ای با من انجام دادند، اما از انعکاس جلوگیری کردند. آن ها در پاسخ من که چرا این مصاحبه منتشر نمی شود؟ گفتند که این یک تصمیم داخلی است.

 

 

 

کمیته دفاع از محمود صالحی

23 بهمن 1386

kdms50@yahoo.com

www.kdmahmodsalehi.blogfa.com

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 11:46 توسط spartakuos |

 

 

شلاق زدن کارگران را محکوم می کنیم.

 

 

در تاریخ 27بهمن ماه 86 ، دادگاه تجدید نظر شهر سنندج ، برای 11 نفر از کارگران این شهر که در مراسم اول ماه مه 86 روز جهانی کارگر شرکت کرده بودند ، حکم شلاق و جریمه نقدی صادر کرد. این حکم تا کنون در مورد 3 نفر ازکارگران اجراء شده است.احکام محکومیت کارگران به جرم بر گزاری مراسم اول ماه مه در ادامه فشار هایی است که در چند ماه گذشته بر کارگران و فعالان کارگری و دیگر جنبش های اجتماعی بطور مرتب اعمال شده است.

شورای همکاری تشکل ها و فعالین کارگری چنین اعمال فشارهایی را به شدت محکوم کرده و خواستار لغو فوری احکام فوق است. و همچنین از تشکل ها ی مستقل کارگری بین المللی می خواهد نسبت به احکام فوق اعتراض کرده و بدینوسیله همبستگی طبقاتی خود را با طبقه کارگر ایران مستحکم تر نمایند.

 

 

 

شورای همکاری تشکل ها و فعالین کارگری

2/12/1386

 

کمیته دفاع از محمود صالحی

اتحاد کمیته های کارگری

کمیته پیگیری ایجاد تشکل های آزاد کارگری

کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری

انجمن حمایتی فرهنگی کارگران

جمعی از فعالین کارگری

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 12:37 توسط spartakuos |

به خانم لویس آربوور، نماینده سازمان ملل حقوق بشر

 

تاریخ 7/2/2008

 

روز 28 ژوئن 2008 همسرم محمود صالحی، فعال کارگری  و زندانی سیاسی شناخته شده، را برای بار دوم به پزشک قانونی بردند. قرار بود پزشکان پیرامون نظر اطبای بیمارستان توحید سنندج و نیز متخصصین کلیه وقلب اظهار نظر قانونی کنند. این اطبا در چندین نوبت نظر داده‌اند که تنها کلیه باقیمانده محمود، در حال از کار افتادن است وهمین موجب تنگی نفس، ناراحتی قلبی، متغییر بودن فشار خون، سر گیجه، گرفتگی عروق، ضعف شدید، مسدود بودن رگ متصل به قلب، ورم کلیه و باقی عوارض خطرناک شده و او احتیاج به معالجه فوری دارد. به عبارت دیگر از نظر آنان جای محمود نه زندان که بیمارستان است.

 

 همسرم به خاطر تلاش برای برگزاری مراسم مستقل اول ماه مه در زندان است و این امری کاملا غیر عادلانه است. کمپین بزرگی که خودم یکی از فعالان آنم وسیعا کار کرده و میکند تا به مقامات بقبولاند که برگزاری مراسم مستقل روز کارگر یک حق بسیار ابتدائی است و مقامات حق ندارند محمود را در زندان نگه‌دارند. اما تمام تلاش و استدلالهای فعالان این کمپین و سازمانهای جهانی کارگری و حقوق بشری در میان مقامات قضائی ایران بی اثر بوده و همسرم در زندان مانده است. به همین جهت امید من و سایر فعالان رهائی محمود به این بود که پزشکان قانونی به هنگام معاینه کردن همسرم بر اساس سوگندنامه بقراط و به طرزی بیطرفانه عمل کنند، نظرات کارشناسانه اطبای قبلی را تایید نمایند و موجبات آزادی همسرم را فراهم نمایند.. اما این امید واهی بود. پزشکان قانونی حقوق بگیر دولت و خود بخشی از سیستم قضائی – امنیتی ایران هستند. به این دلیل آنها برخلاف نظر اطبای قبلی و عوارض مشهود نظر دادند که محمود در موقعیت خطرناکی نیست و میتواند در زندان بماند.

 

من به پزشکی قانونی رفتم و به حکمشان اعتراض کردم. من به آنها یادآوری نمودم که نه تنها اطبای بیمارستان توحید، بلکه پزشکان زندان هم نظر داه‌اند که وضع محمود وخیم است. آنها، که شخصا تمام گزارشات را در دسترس داشتند، اظهار نظر نمودند که رای پزشکان خارج از پزشکی قانونی برای آنها از هیچ اهمیتی برخودار نیست.  من جویا شدم که چطور میتوانم قانونا و رسما به حکمشان اعتراض کنم. مدیر کل پزشکی قا نونی، که میدانست اداره‌اش بخشی از سیستم قضائی کشور است و آنجا احکام بر اساس رابطه تعیین میشود و نه ضابطه، من را به دادگاه حواله داد. او به این تریتب نشان داد که اداره‌اش هیچ راهکار و سیاستی برای بررسی شکایات ندارد من به نزد معاون دادستان رفتم. او بلافاصله در هیئت یک پزشک ظاهر گردید، نظر پزشکان قانونی را تایید کرد و گفت که پزشکان بیمارستان توحید به نادرست محمود را به بخش سی سی یو یعنی مراقبتهای ویژه برده بودند. او در ضمن گفت که تا کنون سابقه نداشته است کسی از پزشک قانونی شکایت کند. مقصود او این بود که اگر.  شکایت کردن فایده‌ئی داشت در 28 سال گذشته کسی به خود زحمت میداد تا علیه اشتباهات عدیده اداره‌اش لااقل یک شکایت علیه آنها به جریان اندازد. او میخواست من را به این ترتیب از رفتن به دادگستری باز دارد، اما با رفتن من به دادگستری تیر او به سنگ خورد.

 اینجا برای چندمین بار به من ثابت شد که فریاد رسی نیست و اعتماد به نفس مدیر کل پزشکی قانونی دال بر بیهوده بودن شکایت واقعی بوده است. من از شکایت صرف نظر کردم و از معاون دادستان خواستم لااقل بنا به قوانین خودشان به محمود مرخصی بدهند. او اظهار داشت که همسرم زندانی امنیتی است و حق برخورداری از مرخصی را ندارد. اصطلاح زندانی امنیتی در ایران برای زندانی سیاسی بکار میرود.

 

حال من از طریق این نامه تقاضا دارم که شما بر اساس قوانین جهان شمول حقوق بشر خواستار آزادی فوری همسرم بشوید و یا لااقل به کاربدستان ایران فشار بیاورید تا همسرم را به نزد یک عده پزشک متخصص و مستقل ببرند تا آنها بر اساس تخصص و وجدان پزشکیشان در باره محمود نظر دهند. در دو اداره مورد اشاره پزشک جای زندانبان نشسته و زندانبان جای پزشک. در چنین شرایطی حقوق انسانی من، همسرم و فرزندانم متحقق نمیشود مگر از طریق اعتراض. پیشاپیش از همکاری شما متشکرم.

 

با احترام نجیبه صالحزاده

رونوشت به:

سازمان عفو بین‌الملل

پزشکان بدون مرز

هیئت حقوق بشر سازمان ملل متحد

کمیته بین‌المللی سلیب سرخ

کنفدراسیون اتحادیه‌های آزاد کارگری

به همه اتحادیه‌های کارگری و نهادهای دفاع از حقوق بشر

February 7, 2008


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 18:29 توسط spartakuos |

اساسنامۀ کمیته هماهنگی و دو معنای "ضد سرمایه داری"

 

ایرج آذرین

یه نقل از به پیش! 27 9 دی 1386، 30 دسامبر 2007

 نسخه PDF

کمیتۀ هماهنگی یکی از معدود نهادهای کارگری ایران است که در دور جدید برآمد جنبش کارگری در چهار سال اخیر ایجاد شده و سرنوشت آن برای همۀ فعالان سوسیالیست جنبش کارگری مهم است. ما پیش تر ارزیابی انتقادی خود را از معضلات پیشاروی کمیته هماهنگی به تفصیل طرح کرده ایم(1). اکنون خوشنودیم که در درون کمیتۀ هماهنگی تلاشی برای تصحیح اساسنامۀ قبلی در جریان است؛ اساسنامه ای که به نظر ما نقاط ضعفش بازتابی از موانع موجود در کمیته هماهنگی برای انجام وظیفۀ اصلی خود، یعنی فعالیت برای ایجاد تشکل های توده ای کارگری، بوده است.  در برابر اساسنامۀ پیشنهادی اکثریت هیأت اجرایی کمیته هماهنگی، آقای محسن حکیمی (که نگارندۀ اساسنامۀ پیشین است) بدیل تازه ای ارائۀ داده و اکنون بحث بر سر این دو اساسنامۀ پیشنهادی در جریان است(2). اساسنامۀ پیشنهادی جدید محسن حکیمی برخی از اشکالات اساسنامۀ قبلی اش را تصحیح می کند و از برخی مواضع پیشین خود نیز عقب می نشیند؛ اما تلقی ویژۀ آقای حکیمی از "تشکل ضد سرمایه داری" که در پیشنهاد تازۀ او هم منعکس است اکنون به محور اختلافات بین دو اساسنامۀ پیشنهادی تبدیل شده است. برای اینکه کمیته هماهنگی بتواند از دور باطلی که به آن دچار است خارج شود حیاتی است تا محتوای واقعی اختلاف بر سر "تشکل ضد سرمایه داری" کاملا روشن شود. محسن حکیمی، که بر حفظ عبارت "تشکل ضد سرمایه داری" در اساسنامۀ پیشنهادی تازۀ خود اصرار دارد، مدعی است که مخالفت با اساسنامۀ پیشنهادی او نشانۀ دیدگاه رفرمیسم مخالفان است و اساسنامۀ پیشنهادی اکثریت هیأت اجرایی را نیز به همین دلیل رفرمیستی می شمارد. اما خود حکیمی هم قطعا ادعا نخواهد کرد که مخالفان اساسنامۀ پیشنهادی او خواهان تشکل های کارگری ای هستند که ابزار همکاری با سرمایه داران باشد! مخالفت با اساسنامۀ پیشنهادی حکیمی به این دلیل نیست که عبارت "ضد سرمایه داری" را در خود دارد. اختلاف واقعی بر سر دیدگاه هایی است که بر دو اساسنامۀ پیشنهادی حاکم است نه بر سر کلمات. باید بحث بیحاصل بر سر الفاظ را رها کرد و به دیدگاه ها پرداخت.

 

ادامه مطلب >>>>>>>>>>>>>

ارزیابی از کمیتهً هماهنگی    رضا مقدم  

بیراهه سوسیالیسم            ایرج آذرین

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 16:17 توسط spartakuos |

محمود صالحی باید معالجه شود

 

 

رضا مقدم

به نقل از به پیش!27 یکشنبه 9 دی 1386، 30 دسامبر 2007

محمود صالحی دهمین ماه از محکومیت یک ساله خود را در زندان سنندج طی می کند. در این ده ماه رژیم اسلامی و قوه رسوای قضائیه اش لایه دیگری از چهره ضد انسانی خود را به فعالین جوان جنبش کارگری نشان دادند؛ فعالینی که کشتارهای دهه 60 را از زبان بازماندگان آن کشتارها و یا در مقالات و کتابها خوانده اند. محمود صالحی سالهاست که از بیماری کلیه رنج میبرد و تحت مداوا بود. وی را به دلیل تلاش برای برگزاری مراسم غیر دولتی و مستقل روز کارگر در بیدادگاهای اسلامی محاکمه و از جمله به یک سال حبس تعزیری محکومش کردند. برای اجرای حکم ضد کارگری بیدادگاه اول ماه مه سقز، در نیمه فروردین امسال برای محمود صالحی تله گذاشتند. وی را مانند روال چندین ساله به مذاکره بر سر نحوه برگزاری مراسم روز کارگر در سقز به فرمانداری کشاندند و همانجا دستگیر و روانه زندان سنندج کردند.

 

این بار آدمکشان وزارت اطلاعات محمود صالحی را شکنجه نکردند چرا که بی اثر بودن شکنجه بر وی را طی دستگیریهای قبلی آزموده بودند. هیچ تلاشی هم برای به اصطلاح "بسر راه آوردن" وی نکردند چرا که قبلا و به دفعات فیلسوفان وزارت اطلاعات را بعد از مباحث طولانی و با دست خالی نزد روسایشان فرستاده بود. اینبار قوه جنایتکار قضائیه رژیم اسلامی محمود صالحی را به دست فرشتگان مرگ سفید پوش خود در پزشک قانونی سنندج دادند. این آدمکشان سفیدپوش در همکاری با مقامات زندان و بعضی از کارکنان بهداری زندان سنندج رفتارهای ضد انسانی خود را به نهایت رساندند و در تمام این ده ماهه از مداوای بیماری کلیه محمود صالحی سر باز زدند. نه تنها این، بلکه اخیرا رژیم اسلامی مقامات پزشکی قانونی سنندج را به مقابله با خواست جنبش کارگری جهانی و پزشکان مستقل فرستاده که خواهان مداوای فوری بیماری کلیه محمود صالحی هستند.

 

مقامات پزشکی قانونی سنندج چند روز قبل زیر برگه ای امضا زدند که تائید می کند محمود صالحی دارای بیماری حادی نیست و بدون احتیاج به معالجه می تواند مدت باقی مانده را در زندان سنندج بماند. در همین جهان سرمایه داری که پایه های نظامش علیه انسانیت است مداوای اسرای بیمارو زخمی دشمن در حال جنگ یکی از معمولی ترین و شناخته شدن ترین قوانین جنگ است و در پایان هر جنگی می توان متخلفین را به دادگاهها سپرد و محاکمه کرد. از مقامات پزشکی قانونی سنندج که رفتارشان یادآور اعمال همان فرشتگان مرگ سفید پوش اردوگاههای مرگ نازیهاست که احمدی نژاد میزبان بازماندگانشان در تهران بود، انتظاری جز این نبود. آشکار است که مقامات پزشکی قانونی سنندج هیچ ربطی به حرفه شریف پزشکی و پزشکان ندارند. اینها از جمله آدمکشان و شریک جرم هایی هستند نظیر شریعتمداری در لباس روز نامه نگاری در کیهان و قاضی حداد و مرتضوی در لباس قاضی.

مسئولیت حفظ سلامتی محمود صالحی تماما با رژیم اسلامی است. جهانی از تشکل های کارگری، سازمانهای مدافع حقوق بشر و غیره خواهان مداوای فوری محمود صالحی شده اند و همگی اینها رفتار رژیم اسلامی را با دقت دنبال می کنند. در قبال هر اتفاق ناگواری برای محمود صالحی جمهوری اسلامی باید جوابگوی همه اینها باشد.

 

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 18:26 توسط spartakuos |

بیانیه دانشجویان آزادی خواه وبرابر طلب دانشگاه آزاد سنندج

 

در خصوص دستگیری های اخیر در دانشگاه تهران

 

درشرایط سیاسی اجتماعی جامعه ی امروز، ما شاهد وجودفضای خفقان، سرکوب ودستگیری های متعدد فعالین سیاسی، اجتماعی و دانشجویی هستیم. دانشگاه این سنگر دفاع از آزادی وبرابری نیز از این قاعده مستثنی نبوده وبه دلیل داشتن ماهیت رادیکال و پیشرو بودن این قشرنخبه در تمامی زمینه ها برای احقاق حقوق از دست رفته ی مردم هر سال تعداد زیادی از این فعالین دانشجویی دستگیروروانه ی زندان می شوند.ما اعلام میکنیم که دانشگاه پادگان نیست وایجاد فضای رعب وحشت وسرکوب دردانشگاه ودستگیری فعالین دانشجویی عملی شنیع وکاملا غیر انسانی است.دانشجویانی که دلیل دستگیریشان تنها بیان خواستها ومطالبات برحق دانشجویی وخواستار آزادی وبرابری در جامعه استبداد زده امروز بوده اند.هر سال دانشجویان قربانی خشونت طلبی ورفتار متوحشانه حاکمان مسئولان نا کارآمد بوده است.

اما هر بار دانشجویان مطالبات وخواسته های خود را برای تغییروضع موجود با تمامی روابط ومناسبات وارونه اش ،با فریاد رساتر تکرار کرده اند وهیچ ترس وواهمه ای از سیستم سرکوب نداشته وتسلیم قدر قدرتی وزورگویی مستبدان نگشته اند.سند این ادعا را می توان در اعتراضات دانشجویان در 16 آذر ،1 مه و 8مارس ها مشاهده کرد.

دستگیری، محروم کردن و چند ستاره کردن دانشجویان وفعالین دانشجویی با روی کارآمدن دولت مهرورز !!!!!احمدی نژاد روزبه روز بیشتر گشته واین روند بار دیگر در دانشگاه تهران با دستگیری 4 نفر ازمبارزین و فعالین دانشجویی به نام های مهدی گرایلو،انوشه آزاد بر،احسان آزاد بر وویکتوریا جمشیدی توسط نیروهای امنیتی ادامه داشته است.ما دانشجویان آزادی خواه وبرابری طلب دانشگاه آزاد سنندج این دستگیری ها را محکوم وخواستار آزادی فوری و بی قید وشرط این فعالین دانشجویی هستیم.

 

زنده باد آزادی وبرابری

 

از وبلاگ بسوی سوسیالیسم

http://www.besoyesosyalism3.blogfa.com/           

 

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 13:28 توسط spartakuos |

نظری کوتاه بر دیدگاه سنتی چپ از حزب کمونیست ایران

در جواب به نشریه " میلیتانت" شماره 8

سمکو نوری 

صفحه 31 نشریه میلیتانت به تاریخ 16 آبان 1386 سوالاتی را با امضای " اراده خردمند" در خود دارد که در خطاب به رفیقی به نام " حامد" نوشته شده است که گویا این رفیق " حامد"  بایستی پل ارتباطی بین رهبران حزب کمونیست ایران برای طرح این سوال باشد . غافل از اینکه در این جهان کامپیوتریزه و شبکه های اینترنتی بهم پیوسته میتوان این سوال را مستقیما طرح کرد. و نه این سوال که برخواسته از دیدگاه سنتی از حزب است که هر سوالی سوای دیدگاه ان میتواند جواب بگیرد.باید جهت روشن تر شدن مسئله این را نیزبه " میلیتانتی ها"گفت که من به مثابه عضوی از حزب کمونیست ایران و کومله، این سوال را از دیدگاه خود جواب خواهم داد اگرچه نزدیک به سه دهه از این سوال گذشته باشد.

هدف از گفتن اینکه سه دهه از این سوال گذشته این است که این سوال و برخی سوالهای دیگر که برای چپ سنتی و ناسیونالیسم در زمان نضج و شکلگیری حزب کمونیست ایران به میان میامد به دلیل درکی وارونه از حزب، به سنگ اندازی در راه شکل گیری ان میپرداختند.اما با این مقدمه کوتاه نظری بیافکنیم بر نظرات این رفیق"اراده خردمند"دراین شماره از نشریه میلیتانت. سوالات اینها هستند." اگر حزبی که نام  خود را حزب کمونیست ایران میگذارد آیا به این مفهوم نیست که آن تشکیلات به نام کمونیستهای ایران سخن میگوید و در درون جنبش کارگری ایران دارای چنان اعتباری است که قادر به سازماندهی اعتصابات و حرکتهای توده ای است؟ آیارهبران شما اطلاع ندارند که حزب بلشویک تنها موقعی خود را حزب کمونیست روسیه خطاب کرد که از اعتبار توده ای به ویژه در شوراهای کارگری برخوردار بود؟ آیا حزب شما از چنین اعتبار و نیروی سراسری کارگری برخورداراست؟اگر چنین است لطفا نشان دهید که این نیروی اجتماعی تحت رهبری حزب شما چگونه خودش را از بدو پیدایش حزب نشان داده است؟شما به چه حقی از طرف همه کمونیستها و کارگران ایران حزب اعلام کرده اید؟اگر این نام به اشتباه توسط یک ماجراجوی سیاسی به نام منصور حکمت بر شما تحمیل شده است چرا این نام را تغییر نمیدهید و خود را حزب کومله خطاب نمیکنید؟"

اولا" نام حزب کمونیست ایران به صرف داشتن پسوند ایران بر حزب نمیتواند ابتدا به ساکن به معنی سخن گفتن به جای تمام کمونیستهای ایران ازجمله خود رفقای دست اندر کار این نشریه نیز باشد که طبق معلومات من گویا تروتسکیست هستند .اما نام ایران برای چیست؟پسوند ایران بر حزب سخن از حوزه فعالیت و آن میزان به لحاظ "جغرافیایی" از چهارچوبهایی است که حزب برای کار و فعالیت درگیرتر و مستقیم برای خود برگزیده است، نه اینکه سخن راندن به جای کمونیستها و یا تروتسکیستها. در عمل هم میبینیم که رفقای "میلیتانتی" تاکنون 8 شماره از انتشار نشریه شان میگذرد و سخنان خودشان را آزادانه بیان میکنند که گرچه به نظرمن حتی اگر در ارتباط با این سوالات هم باشد درکی وارونه و ضعیف از همه چی دارند. اما از حزب کمونیست ایران برای انتشار نشریه خود کسب اجازه نکردند و خود مستقیما" با مخاطبین خود در حال تبادل نظرات و دیدگاههایشان میباشند.اما مسئله "اعتبار"که قسمت بعدی سوال رفیقمان است. اگر اعتبار به معنی آن میزان از نفوذ در درون طبقه کارگر باشد که با فراخوان این حزب ، ما در درون طبقه کارگر شاهد مسدود شدن شاهراههای اقتصادی رژیم اسلامی سرمایه با اعتصاب کارگران باشیم باید بر روی 2 نکته اندی تأمل کرد 1_درک وارونه رفیق ما " اراده خردمند"و شاید رفقای " میلیتانتی" دراین جا نمایان است که ابتدا باید حزب، پرنفوذ باشد و توان و پتانسیل بالایی در سازماندهی طبقه کارگر داشته باشد و هر گاه توان اعتصاب گسترده را داشت آنموقع خود را حزب کمونیست ایران خطاب کند و یا شاید طبق رویکرد این رفیق " اراده خردمند"  به نام کمونیستها سخن براند.2_ دوم اینکه خود اعتبار و نفوذ نیز باید کمی بازترو واشکافی شود که من مقداری به آن خواهم پرداخت . در جواب به قسمت نخست این مسئله باید گفت که اولا"  در اصل نفوذ مارکسیزم به ایران زمانی اتفاق افتاد که حتی به لحاظ عینی زمینه ای بر این زمینه های ذهنی و بار تئوریک آن در عالم واقعیت درایران و در زمان شکل گیری اولین حزب کمونیستی در زمان مشروطه موجود نبود و رهبران این حزب هم منتظرشکل گیری طبقه کارگر و آن تحول عظیم در زیر بنای جامعه که توأم با انقلاب سفید در ایران و از بالا بود، نشدند و تنها با روند حرکت جامعه و قبول آن دینامیزمهای تغییر جوامع در ماتریالیسم تاریخی مارکس قبل از زمینه های عینی یعنی طبقه کارگر به تشکیل حزب کمونیست  در آنزمان همت گماردند مستقل از اینکه این حزب به شیوه ای مبارزه را رهبری میکرد که در صورت لزوم شاید بشود روی انها متمرکز شد.در سال 1362 هم حزب کمونیست ایران نیز در مقطعی شکل گرفت که همزمان با کشتار چپها و کمونیستها سایه ی از کف دادن هر روزنه  امیدی بعد از این موج از سرکوب کمونیستها بر چپ ایران سنگینی میکرد که تشکیل حزب کمونیست ایران در این مقطع زمانی به امید و آرزوی کمونیستها تبدیل ، که بخش بزرگی از فعالین و رهبران و همینطور فعالین کارگری را در خود جای داد و جذب این اعتبار و نفوذ حزب کرد.

 

 

از وبلاگ سوسیالیسم

http://www.sosialism.blogfa.com/post-84.aspx


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت 11:28 توسط spartakuos |

تنها راه باز هم پيشروي است

 

ترور مجيد حميدي عضوكميته هماهنگي و فعال ایجاد شورای کارگری در شهر سنندج و كميته دفاع از محمود صالحي، رهبر شناخته شده جنبش كارگري در كنار سوء قصد به جان محمد عبدي پور يكي ديگر از فعالين كارگري در شهر سقز و فضاي ارعاب و اقدام به اعدامهاي در ملاء عام، بخشي از تلاشهاي نافرجام بورژوازي درايران براي بازستاندن موقعيتهايي است كه دراين مقطع حساس از لحاظ سياسي رژيم را به مصاف طلبيده كه در اين توازن قواي مابين طبقه كارگر و ماشين سركوب سرمايه داري در ايران و با اين ميزان از به ميدان امدن اين طبقه خالق نعمات، بر بورژوازي تحميل شده است. فشار بر رهبران كارگري درايران، سركوب ، ايجاد فضاي رعب و وحشت، امتناع ورزديدن از مداواي رهبران كارگري در بند و ازجمله محمود صالحي، دستگيري و زندان ساير فعالين جنبشهاي اجتماعي كه براي القاء ترس به درون مبارزه اين جنبشها و جلوگيري از پيشروي آنها ميباشد، خود از ترس ناشي ميشود. درجه سركوب باميزان ترس رابطه مستقيمي دارد.

فشارهاي بين المللي بر سر مسائل اتمي و وضع بحراني منطقه خاورميانه كه در انها رژيم نيز منافعي را دنبال ميكند، وضعيت بحراني دولت احمدي نژاد و صفبنديهاي درون رژيم در كنار راديكاليزه شدن وضعيت جنبشهاي اجتماعي و در رأس ان جنبش كارگري، تندپيچهايي هستند كه چنين واكنشهايي را از طرف ماشين سركوب سرمايه داري در ايران برميتابد. اما در اين بين يك چيز روشن است كه اين سركوبها نه به خاطر حسن نيت و تينت نيك اين رژيم، كه به دليل بحراني ترنشدن هم باشد نمتواند فراتر رود. چون حتي تندتر شدن سركوب جنبشها اگر در كوتاه مدت وقفه اي در مبارزه اين طبقه ايجاد كند در بلند مدت نيز هيچ كمكي به رژيم نخواهد كرد واين خود نيز دليلي بر راديكاليزه شدن خواهد بود و مرهمي نميتواندباشد، بر هزاران زخمي كه رژيم سرمايه داري ايران به صورت مزمن مدتهاست كه با خود حمل ميكند.اعتراضات پي در پي كارگران در اقصي نقاط ايران و خصوصا تحسنهاي  كارگران هفت تپه در روزهاي اخير و ميل اين بخش از طبقه كارگر به تداوم اعتصابات و پشتيباني كارگران در ايران از كارگران هقت تپه و نمونه هايي ديگر از اين دست از به نمايش گذاشتن اتحاد و همبستگي و حمايت ازيكديگر و تحميل شدن خواسته هاي كارگران هفت تپه به كارفرامايان، اين متحدين دولت بورژوازي خود نشان از رفتن به سوي مكانيزم  مقابله جدي تر با رژيم سرمايه و ماشين سركوبش و يعني اتحاد سراسري و طبقاتي كارگران ايران وهمزمان نشان از غير مؤثر بودن سلاح سركوب و ارعاب ميباشد.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 18:48 توسط spartakuos |

نامه ی سرگشاده به آلیدا گوارا

 

آن شب سرد زمستانی را که دراستکهلم ـ سوئد  بودی ، به یاد می آوری؟ یازده فوریه دو هزار و شش بود.  تو در استکهلم  بودی. آن شب همه جا سرد ویخ زده بود. من با هیجان و اشتیاق به دیدارت آمدم. به دیدارت آمدم تا درد مشترک مردمم را با تو قسمت کنم . وضع اسفبارمردم، بخصوص زنان  ایران را برایت شرح دادم. از اعدام ها گفتم . ازسنگسارو فقرو فحشا و بیکاری و اعتیاد گفتم . ازحرکت " کارزارزنان" گفتم  وتلاش های خستگی ناپذیر جنبش زنان را برعلیه هر گونه ظلم و ستم و نابرابری .

 آن روزها  کارزار زنان در حال تدارک  نخستین راهپیمایی  اعتراضی اش بود. از تو خواستم که با زنان ایران و راهپیمایی کارزار،  با امضایت ابراز همبستگی کنی.  تو از همبستگی ات با کارزار خود داری کردی. شعارآن سال  کارزار زنان  "کارزارعلیه کلیه ی قوانین نابرابر و مجازات های اسلامی" بود. این شعار از حد اقل حقوق انسانی حرف می زد. کارزار زنان با شرکت بسیاری از زنان و مردان وهنرمندان مترقی  و مبارزملیت های سراسر جهان با شور و عشق و اعتقاد و اعتماد نه تنها آن سال به پنج روز راهپیمایی در شهرهای مختلف اروپا با نمایش های خیابانی پرداخت و فریادهای معترضانه ی خود را برعلیه کلیت رژیم و ستم مدام بر زنان سر داد ، بلکه سال بعد هم همچنان با شعار" نه، به امپریالیسم و نه، به جمهوری اسلامی" پرچم سرخ آزادی را  برافراشته نگه داشت و همچنان چون نیرویی پر توان در برابر هر گونه ستم به زنان، چون خاری کارساز در مقابل رژیم خون و مرگ جمهوری اسلامی ایستاده است و تا سرنگونی آن رژیم از پای نخواهد نشست.

آن سال  با عدم ابراز همبستگی ات که در واقع همدردی ساده ای بیش نبود،  دیوارهای باور مرا درهم ریختی و این روزها تبلورو تصویر کامل تری از  آن اندیشه را با سفرت به ایران می بینم.

آیا پیش از آن که به این سفر بروی و دعوت دولت حاکم را بپذیری نگاهی به سایت های مربوط به  ایران کرده بودی، که این روزها به راحتی در دسترس همگان است و اعدام ها و اعتراضات و شرایط  ضد انسانی  این کشور را به روشنی بیان می کند؟

تو حتی  برای همرنگ شدن با عوامل جمهوری اسلامی و با اشاره و خواست آن ها چادر مذلت به سر کشیدی تا ثابت کرده باشی که در زور گویی عوامل رژیم در دیکته ی پوشش اجباری ، هیچ ایرادی وجود ندارد.

شگفت انگیز است تماشای تصویر تو با یدک کشیدن نام ارنستو چه گوارا در پوشش اسلامی !!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 9:28 توسط spartakuos |